the HOPE, the LOVE, the FAITH     

 ‌ three important factors in the life of Successful Man

  مهرداد مومنی

همه ی ما تابحال واژه های امید،عشق و ایمان را به اندازه ی کافی شنیده ایم. ولی خیلی وقتها از کنار آنها رد شده ایم و اصلا هم به آنها فکر نکرده و یا برایمان بی اهمیت بوده اند. ولی همین سه کلمه راز موفقیت بسیاری از آدمهای بزرگی است که امروز آنها را می شناسیم.

حال بهتر است در این مورد کمی بیشتر صحبت کنیم . آن هم از دید جهانی ،نه منطقه ای!

عشق و امید که خود از ایمان سرچشمه می گیرند، دو عامل وابسته به ایمان ویا به عبارتی اعتقادند. ایمان، احساس قدرتی درونی و سرشار بودن از حس زندگیست، بنحوی که حس کنی وسعتی به پهنای عالم داری. ولی  اینجا هدف از اعتقاد ، داشتن هدف است ؛ رسیدن به یک نقطه مشخص در طول دوره ی زندگی؛ که  با برنامه ریزی و هدف مندی و کمی سخت کوشی و تحمل مشقات باید  به آن دست پیدا کنیم. چون بدون تحمل سختی هیچ وقت نمی توانیم به زندگی واقعی و همان آرزوهای دوران کودکی برسیم و از طرفی چون زندگی واقعی با خوابها و افسانه های بچگی ما تفاوت بسیار دارند، پس باید از الان که مشغول ساختن پی و دیدارهای ساختمان آینده ی زندگی هستیم، این موارد را بیاموزیم . و اول باید به خود ایمان بیاوریم و به اینکه این "من" درونی ما به چه چیزهایی می خواهد برسد و تا چه اندازه نیرو و توان دارد و تا چه حد می تواند از بعد فیزیکی و روانی خود مایه بگذارد که بدان هدف نهایی دست پیدا کند.

ما انسانها چون دارای قدرتی خارق العاده درونی هستیم ،می توانیم با داشتن انگیزه، خیلی از کارهایی را انجام دهیم که خودمان شاید آنها را باورمان نشود. مثلا اگر بگویند فردا امتحان داریم ، همه ی ما ناخواسته و در پی واکنشی روانی امشب را تا صبح نمی خوابیم که خود را برای امتحان آماده کنیم .  حتما تا بحال این مورد برای خیلی از شما پیش آمده است. این نیروی درونی ، ماهیتی غیر مادی داشته و بیشتر جنبه الهی دارد ونشات گرفته ازهمان منبع قدرت مطلق جهان کیهان است که ما آن را به "خدا" می شناسیم. این مساله را نه تنها مسلمانان، بلکه تمامی مردمی که در جهان دیدگاهی کمتر مادی دارند ، بدان اقرار می کنند.  درست است که ما قدرت درونی فراوانی داریم، ولی در همه ی موارد نمی توانیم از این نیرو استفاده کنیم، چون خیلی وقتها نمی توانیم درست تصمیم بگیریم ونه می توانیم از این انرژی درست استفاده کنیم. پس لازم است گاهی  از سرچشمه ی این نیروها کمک بخواهیم  تا به ما راه درست را نشان داده و انرژی لازم را بدهد. برای این کار هم فقط لازم است که با خود و این سرچشمه مثل یک دوست صمیمی برخورد کنیم و با او با احترام و با زبانی که می فهمیم که چه می گوییم و چه می خواهیم ، راز ونیاز کنیم.  یک صحبت عاشقانه!

او همیشه ما را با روی گشاده می پذیرد و می داند که ضعف وجودی در نهاد "من" آدمی است؛ هر چه نباشد او بوجودآورنده ی ماست! پس هیچ وقت خودمان را بی نیاز از این منشا قدرت ندانیم!

مسئله ی بعدی عشق است. که خیلی از ماها آن را علاقه ی دو جنس مخالف به هم می دانیم . ولی در وهله ی اول علاقه به بودن و ماندگاری خود شخص است.  که این ماندگاری و پایایی نیز دارای منشا الهیست. چون او خود ماندگار جاوید است و ما که دست پرورده ی اوییم نیز بسیار طبیعیست که این حس در وجود ما نیز مستتر باشد. ولی مهمترین وجه عشق: عشق به زندگی، عشق به طبیعت،  عشق و محبت ،مهربانی، خوش رویی و جوانمردی نسبت به همه موجودات است که این عشق یک زیبانگری خاص در آدمی بوجود می آورد که باعث پیدایش ذهن زیبا، کار زیبا، و اخلاق زیبا شده و حس اشاعه ی زیبایی در وجود انسان بجنبش آمده و برای بهبود زندگی خود ودیگران می کوشد. و گاه این زیبایی را از طریق دستان خود و بواسطه ی ابزار می نگارد، می نوازد، مصور می کند و یا بدان حجم می بخشد.

از طرفی انسان نباید در این روند دچار غرور گردد و تا به موفقیتی دست یافت  و  به نقطه ای بالاتر از بقیه رسید ،از خود بیخود شده و خود را گم کند. چون 70 سال عمر آدمی چیزی نیست که بخواهی در این مدت کوتاه چیزهای زیادی یاد بگیری و تا چشم بهم بزنی تما م می شود.

عشق به کار و حرفه و یا تحصیل هم ا زاین دسته است. انسانی که به کار خود عشق داشته باشد، از خیلی چیزها می گذرد (نه از همه چیز) ، تا به خواسته ی غایی خویش برسد.

حالا نوبت امید است. عامل مهمی که اگر نباشد آن دوتای دیگر خود به خود بی ارزش می شوند. امیدواری انسان به زندگی و آینده، به او کمک می کند که از بعضی خوشی های گذرای زندگی چشم بپوشد و طی روندی تقریبا عادی و باپشت سرگذاشتن یک سری سختی ها و چیزهای دیگری که گاه در صلاحدید پروردگار برای ما نیست، و با بدست آوردن تخصص ها وعلوم مفید دیگر که برای آینده ی ما مهم است، بیاموزد که با غولهای مشکلات زندگی آینده چگونه دست و پنجه نرم کرده و گاه با آنها بر سر یک میز بنشیند.

 

 

حالا چطوری اینها را در وجود خود تقویت کنیم:

 

·        قبل از هر چیز تاثیر خدا و حکمت او را در زندگی خودمان بپذیریم و به قدرت مطلق بودنش اقرار کرده و تمام سلاحهایی که داریم به زمین بریزیم.

 

·        سعی کنیم با این قدرت مطلق رابطه ی صمیمانه و قلبی برقرار کنیم و ارتباطمان را تقویت کنیم.

 

·        گاهی وقتها حرفهایمان را برایش بصورت نامه بنویسیم.

 

·        دید غیرمادی نسبت به زندگی داشته باشیم و همیشه همه چیز را به دید مادی نبییم.

·        برای علم و تحصیل حرمت قایل شویم و از آن بعنوان یک وسیله ی مفید استفاده کنیم و سعی کنیم در آن به بالاترین درجه ها برسیم.

 

·        خود را در قید و بند مسایل منطقی و جوابهای ریاضی و علمی مسایل زندگی محصور نکنیم. و گاهی وقتها نیز از او راهنمایی بخواهیم.

 

·        اول به او و بعد به خودمان اعتماد داشته باشیم و برای رسیدن به هدفمان وقت بگذاریم .

 

·        برای رسیدن به هدف، دست به خیال پردازی نزنیم.

 

·        ارتباطمان را با دیگران بهبود و گسترش بخشیم و افراد آگاه وخبره ی تخصص کاریمان را شناخته و با آنها رابطه ی دوستی برقرار کنیم .

 

·        اول برای خود و بعد برای طرف مقابلمان احترام قایل شویم.

·        با دیگران مهربان و مودب و همراه با حس احترام صحبت کنیم.

 

·        درکارهای خوب مشوق خود و دیگران باشیم (این بستگی به دید ما دارد که چه کاری را خوب و چه کاری را بد بدانیم!)

 

·        چون وجود فیزیکی ما توان نگه داشتن روح ما را ندارد و چون هنرمندیم و هنرمندی که در چارچوب بدنش گرفتار باشد نمی تواند همه چیز را بخوبی ببیند، بهتر است که روحمان را آزاد گذاشته و از طرفی عزت نفس و خود پنداره ی سالم خود را تقویت کنیم.

 

·        دیدگاه واقع بینانه به زندگی داشته باشیم و برای بدست آوردن یک سری چیزها، دست به   هرکاری نزنیم!

 

·        از بزرگان واساتید اهل فن کمک بخواهیم.