مولانا که خدایش بیامرزاد، فرماید:

گر رود دیده و عقل و خرد و جان، تو مرو

که مرا دیدن تو، بهتر ازیشان، تو مرو

آفتاب و فلک اندر کنف سایه ی توست

گر رود این فلک و اخترتابان، تو مرو

ای که دُرد سخنت، صاف تر از طبع لطیف

گر رود صفوت این طبع سخن دان، تو مرو

اهل ایمان همه در خوف دم خاتمتند

خوفم از رفتن توست، ای شه ایمان! تو مرو

تو مرو، گر بروی جان مرا باخود بر

ور مرا می نبری باخود، از این خوان، تو مرو

با تو هر جزو جهان باغچه و بستان است

در خزان گر برود رونق بستان، تو مرو

هجر خویشم منما، هجر تو بس سنگدل است

ای شده لعل ز تو سنگ بدخشان، تو مرو

کی بود ذره که گوید تو مرو ای خورشید!

که بود بنده که گوید به تو سلطان تو مرو

لیک تو آب حیاتی، همه خلقا، ماهی

از کمال کرم و رحمت و احسان، تو مرو

هست طومار دل من به درازای ابد

برنوشته زسرش تا سوی پایان، تو مرو

گر نترسم ز ملال تو بخوانم صد بیت

که زصد بهتر وز هجده هزاران تو مرو

تو مروووووووووووووووووو